بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 22

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

حقيقى نباشد براى اهل آنكه مبتديان و متوسطان و صاحبان حالاتند . قوله « و المعارف كلّها انكار » انكار اينجا از نكارت است يعنى همگى اين معارف كه ما آنها را حجاب شمرديم ناشناسيهاى حقيقى است براى درجهء كاملين و عارفين و منتهيان اهل وصول . قوله « نسيان الحقّ بالمعرفة توحيد » « 1 » يعنى فراموشى حق با معرفت توحيد است شخص عارف حق را نسيان نمىكند يا بر سبيل فرض است يا اينكه بسبب غلبه معرفت ملتفت به اين نمىشود كه در من شناسائى به حق هست زيرا كه منى و مائى مضمحلّ و جبل انيّت و هستى ، مندك گرديده و در اين وقت حقتعالى وصف معرفت خود را از باطن او مستور كرده . قوله ق « و ذكر الحقّ بالجهل كفر » ياد حقتعالى با جهالت كفر است يعنى با جهالت نفسانى و غفلت ، و مراد از كفر ، پوشيدن روى حقيقت است يا مراد شرك است ، به قرينه اينكه مقابل توحيد واقع شده در عبارت زيرا كه وجود خود و خلق را با حقتعالى درك مىكند و اثبات مىنمايد و آنچه ذهن او تراشيده مجعول او و حق مذكور اوست پس هم كفر است و هم شرك قوله قس « ليس للعارف اختيار » براى عارف اختيارى نيست زيرا كه اختيار جزئى او به حكم قاهريت تجليات و هو القاهر فوق عباده مغلوب شده كه فرموده‌اند اين نه جبر است معنى جبارى است و در اينجاست كه فرموده‌اند : اوى او رفته ، پرى خود او شده ، بر سبيل تمثيل و : همچو گوى اندر خم چوگان يار * روز و شب نالان و گردان بىقرار يا اينكه هرچه اختيار و برگزيده حق است براى عارف ، اختيار عارف نيز همان است از قضا و تقديرات الهى كه ( و ما كان لهم الخيرة من امره ) قوله « حقيقة المعرفة العجز عن المعرفة » حقيقت شناسائى خدا عبارت از اين است كه انسان اعتراف بعجز و قصور خود از معرفت نمايد چنانچه حضرت رسالت صلى اللّه عليه و آله فرموده ما عرفناك حقّ معرفتك نسبت به معرفت ذات يا مراد عجز بشريت است بعد از كمال فقر كه چون در وجود و قيام محقق با حق شده آن‌وقت حقيقت معرفت حق تعالى حاصلش گشته العجز عن درك الادراك ادراك چه فهميدى تو از دين العجائز قوله « المعرفة تصحيح الناس عن المعرفة » يعنى معرفت

--> ( 1 ) اين عبارت هم معلوم نيست كه از مثل حضرت بابا طاهر مردى بزرك بمانند معما صادر گردد زيرا كه عارف نسيان خود مىكند نه نسيان حق